یا جایی برای دنیایش گرفته است
جز من که هنوز ...
دلم به شماره ای خوش است
که سالها پیش زنی کف دستم نوشت و رفت.
یا جایی برای دنیایش گرفته است
جز من که هنوز ...
دلم به شماره ای خوش است
که سالها پیش زنی کف دستم نوشت و رفت.
...
تو چه می فهمی وقتی
تمام زندگیم رنگ مشکی چادرت می شود.
فقط آرام راه می روی...
و باد چادرت را تکان می دهد.
بهمن ۸۸
تا مااا سر رااه هم سبز شویم....
سرخی سیب چقدر به لبهااااات می آید......
امشب
هردویمان را از بهشت بیرون میکنند.
دوستت دارم خیلی قدیمی شده...
عاشق هم که نیستیم...
بطری و سیگار را بیاور
ادای آدمهای خوشبخت را در بیاوریم...
دددلم میلرزد...
ااانگار که نزدیکی...
پشت همین دیوار ...لااای همین ازدحام...
ساعت لحظه ها را جااا می ماند
و من نبودنت را می شمارم یک دو سسه ...
سسلام...
ببخشید خانم اشتباه گرفتم.
۲:
منم خانم...
آمدنی نان تازه و چند سیر دل خوش خریده ام...
آخر امشب مهمان داریم.
داستان همیشه با ورود شخصیت زن پیچیده می شود
پیرمردی را می شناسم که هر روز گلهای ایوانش را آب می دهد
سیگاری روشن می کند و به خیابان خیره می شود
زندگی ساده ای دارد...
و خیابان هر روز پر می شود از داستانهای پیچیده...